
در بررسي تاريخچه ويلبر توجه به نکات زير ضرور است:
1- تاريخچه ويلبر در مارس 1969 به وسيله مقامات سيا براي انتشار محدود، احتمالاً براي استفاده آموزشي، مورد تنظيم مجدد و بازنگري قرار گرفته در واقع متني که در سال 2000 منتشر شد نه نسخه اصلي متعلق به سال 1954 بلکه متن تکثيرشده آن در سال 1969 است. اين بولتن با طبقه بندي حفاظتي "سرّي" (secret) ارائه شده در حالي که اسناد مشابه داراي طبقه بندي "به کلي سرّي" (top secret) مي باشند. بنابراين، کاملاً محتمل است که مقامات سيا براي حفظ شبکه ها و عوامل مهم خويش در ايران، که در سال 1969 تمامي يا بسياري از آنان زنده و از نظر سياسي و اجتماعي فعال و باارزش بودند، در تاريخچه ويلبر دستکاري هايي کرده باشند. از سوی دیگر بولتن فوق در اوج جنگ سرد منتشر شد. در آن سال ها احتمال دستيابي مأموران نفوذي اتحاد شوروي به چنين اسناد تکثيرشده اي کاملاً مدّ نظر بود.
2- تاريخچه ويلبر به طور رسمي از سوي سازمان سيا انتشار نيافته و ناشر آن روزنامه نيويورک تايمز است. بنابراين، سند فوق فاقد مهر رسمي ويژه اسناد "از طبقه بندي خارج شده" (declassified) است و در واقع به نحوي عرضه شده که فاقد ارزش حقوقي و غيرقابل ارائه به محاکم بين المللي باشد.

شاه مى بايست در سه مرحله نقش خود را بازى كند و اشرف او را براى گام نهادن در هر مرحله آماده كند. مرحله نخست، متقاعد كردن شاه در اين باره خواهد بود كه ايالات متحده و بريتانيا در ايران يك هدف مشترك دارند و همزمان بايد ترس بيمارگونه او را در مورد « دست پنهان بريتانيا » برطرف كرد. مرحله دوم، مشخصا آگاه كردن او پيرامون اين است كه آينده نه چندان دور براى او چه در پيش دارد. مرحله سوم، به دست آوردن برخى موارد مشخص از جانب او است. تفصيل اين مراحل به شرح زير است:
1- مرحله نخست:
رهبر گروه بريتانيايى پس از مشورت با شاهدخت اشرف، با شاه ديدار مى كند تا او را مطمئن سازد كه ايالات متحده و بريتانيا اهداف مشترك در ايران دارند و اين كه هر دو مى خواهند در راه مخالفت با مصدق بيشترين تلاش خود را در حمايت از او به كار بندند. رهبر گروه بريتانيايى خواهد گفت او در موقعيتى است كه مى تواند ثابت كند بريتانيا شاه را حمايت مى كند و اين كه او اجازه يافته تا از طرف آن دولت اعلام دارد كه هر گونه عبارت كليدى كه شاه گزينش كرده، از ميدان تعداد پيشنهادى، در تاريخهاى پى در پى و از بخش فارسى بى.بى.سى پخش خواهد شد.
2-مرحله دوم:
ژنرال شوارزكف (فرمانده پيشين هيات نظامى ايالات متحده در ژاندارمرى ايران)، به عنوان نماينده ويژه ايالات متحده و با اعلام قبلى شاهدخت اشرف، با شاه ديدار مى كند. اين نما ينده، پيش از اين، در نتيجه سفر كارى و موفقيت آميزش در چند سال پيش به ايران، براى شاه بسيار شناخته شده و مورد تحسين او است.
مطالبى كه او به شاه مى گويد، شامل دو بخش است.

خیلی پیش از اینکه جرج کنان به این نتیجه برسد که در برابر ناتوانی در مقابل دولتهای رادیکال باید از درون مبارزه را شروع کرد این یک استراتژی امپریالیستی دولتهای استعمارگر بود از پرتقال واسپانیا گرفته تا روسیه وانگلستان وآمریکا...و هنوز این راه ادامه دارد ریچارد هاس عضو شورای امنیت ملی آمریکا و همکار ویژهء جرج بوش پدر در 11 نوامبر سال 2000 در مطلبی با عنوان "آمریکای امپراطور" اعلام کرد : برای آنکه آمریکا بتواند به هدف خود ،یعنی کسب موقعیت بلامنازع جهانی نائل شود ضروری است که آمریکائی ها طرز تلقی خود را نسبت به نقش خویش تغییر داده و به جای یک دولت ملی سنتی ،خود را یک فرمانروای جهانی در نظر بگیرند. به این دلایل هنوز با گذشت بیش از هفت دهه از کودتای 28 مرداد ،برگزاری کنگره ها و همایش ها نه تنها در ایران بلکه در محافل غرب نیز در پی کسب اسناد دخالت آمریکا و انگلیس در این کودتا ادامه دارد. در اسنادی که در سال 2004 در ارتباط با کودتای 28 مرداد 1332 از سوی سازمان اطلاعات مرکزی ،سیا منتشر شد آمده است که دولت آمریکا قصد داشت در صورتی که کودتا علیه دولت دکتر محمد مصدق شکست بخورد ،در ایران یک جنگ چریکی دامنه دار به راه بیاندازد.این سند که در سال 1953 در وزارت امور خارجه و شورای امنیت ملی آمریکا تنظیم شده،حکایت از آن دارد که آمریکا تا چه اندازه نگران آن بود که کودتا برای سرنگونی دکتر محمد مصدق با ناکامی مواجه شود.در حالی که پیش از این نیز در سال 2000 اسنادی که مربوط به گزارشات دان ویلبر مامور ارشد سابق سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا بود منتشر شد ،چند ماه پس از کودتای 28 مرداد دکتر دانلد ،ان ویلبر مامور ارشد آن زمان اطلاعات مرکزی آمریکا ،سیا و یکی از طراحان و فعالان اصلی کودتا جزوه ائی به نام «سرنگونی مصدق ،نخست وزیر ایران» تهیه کرد که در آن ضمن بیان چگونگی شکل گیری پروژهء کودتا به نام آژاکس به شرح رویدادهائی پرداخته است که منجر به سرنگونی دکتر محمد مصدق شد.این سند که تا سال 2000 جزو اسناد محرمانه سازمان سیا تلقی می شد وانتشار نیافته بود در ژوئن آن سال در اختیار روزنامهء نیویورک تایمز قرار گرفت این مدرک نشان می دهد که کودتای 28 مرداد سال 32 در ایران نخستین کودتائی است که آمریکا توانست از این طریق دولتی را سرنگون سازد.
Open target یا هدف آزاد نام کتابی از کلارک کنت اروین (clark kent Ervin) است که در ذیل این عنوان نوشته شده است :
where America is vulnerable to attack
اینجاآمریکا در برابر حمله آسیب پذیراست
کلارک کنت اروین که فارغ التحصیل رشته حقوق از دانشگاه ها روارد می باشد ودر حال حاضر مسئولیت برنامه امنیت ملی در موسسه آسپین aspen را به عهده دارد ،این کتاب رابرمبنای اولین تجربه ومشاهدات خود ازعملکرد سازمان امنیت ملی ایالات متحده آمریکا نوشته است 0[1] اودر آن زمان درپست بازپرس کل سازمان امنیت ملی آمریکا مشغول کار بود .
اروین دراین مدت به نتایجی خلاف انتظار کاخ سفید دست یافت وبا تکیه بر اینکه انتشار این نتایج وظیفه شرعی اوست گزارشها ئی انتقادی از سوء اداره وبی تدبیری مقامات کاخ سفید ، سازمان امنیت ملی ودیگر دستگاه های حفاظت اطلاعاتی ایالات متحده منتشر کرد تا اینکه در دسامبر2004 ازکارکناره گرفت وپس از آن کاخ سفید به اتهاماتی چون افشاگری ، کلاهبرداری وعدم صلاحیت ،برای اروین در خواست مجازات کرد 0اما با این وجود سر انجام اروین در می 2006 کتاب open target را منتشر ساخت او در این کتاب جزئیاتی از زمان تصدی خود در سازمان امنیت ملی بعلاوه مشاهدات خود از فقدان آمادگی لازم برای مقابله با حملات تروریستی جدید نگاشته است 0

6. مناقشات خاورمیانه
یکی از عرصه های رقابت جدی روسیه و آمریکا منطقه ی خاورمیانه است.پس از جنگ سرد که با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و فرو غلطیدن روسیه در گرداب مشکلات اقتصادی و سیاسی ،ایالات متحده عرصه خاورمیانه را حوزه ی نفوذ یکجانبه ی خود قرار داد ،در واقع در این زمان یلتسین طرفدار سیاستهای آمریکا در این منطقه بود. با روی کار آمدن پوتین روابط دو کشور رو به بهبودی بود که با شروع مساله عراق متوقف شد به گونه ای که روابط روسیه وآمریکا در این مرحله به پائین ترین حد خود در 10 سال گذشته رسید .در این زمان روسها دریافتند که تداوم قدرت داخلي و امنيت داخلي آنها در ايستادگي در برابر آمريكا است. روسها برخلاف دهه 90 ميلادي كه خواستار همكاري با آمريكاييها بودند، در سالهاي اخير، به منظور حفظ كشور خود از بحران تجزيهطلبي، مدافع ايستادگي در برابر ايالات متحده هستند.البته اين چالش نه فقط در افكار عمومي روسها بلکه در چينيها و در كشورهاي گوناگون وجود دارد.
دوستان صاحب نظر ، لطفا مرا از نظرات علمی خود بی بهره نگذارید!

پس از فرو پاشی اتحاد جماهیر شوروی روسیه اصلی ترین بازمانده ی این کشور بزرگ نیز به سوی مدل حکومتی لیبرال دموکراسی گرایش یافت که در دوران پوتین به صورت افسار گریخته اجرا می شود در این دوره راهبرد کلان روسیه مبتنی بر دو اصل بود
1)توسعه اقتصادی روسیه بر پایه اعتماد به نهادهای اقتصاد بین المللی
2)در عرصه سیاست خارجی، گرایش غرب
این سیاستها از زمان پایان جنگ سرد تا اواخر دوران ریاست جمهوری پوتین با فراز و نشیبهای زیادی ادامه یافت. روس ها انتظار داشتند با کنار گذاشتن مقابله ایدئولوژیک ،ایالات متحده نیز در قبال این کشور رویکرد دوستانه ای انتخاب کند و این رابطه به همکاری استراتژیک هر دو طرف منتهی شود . اولین وزیر خارجه روسیه آندره کوزیروف از طرفداران بر قراری رابطه با دموکراسی های غربی بود اما کوزیرف فرصت چندانی برای ادامه ی سیاستهای غربگرایانه نیافت وبه زودی فشارهای داخلی وزیر خارجه روسیه را متقاعد ساخت که نمی تواند به این خط مشی سیاسی ادامه دهد
|

آنچه از منظرتان می گذرد نگاهی به مقاله ای از. Ann Tickner J با عنوان بازبینی امنیت است[1] ، وی در این مقاله از بررسی امنیت از دیگاه E.H.Carr شروع می کند ،بدین ترتیب که می نویسد :در پس آیند جنگ جهانی دوم Carr (کار) ملاحظه کرد که توسعهء تکنولوژی نظامی در نیمهء اول قرن 20 منجر به یک وضعیت هرج ومرج (آنارشی) شده است که این منتهی به عدم امنیت نظامی یا رفاه اقتصادی شهروندان شده است به همین دلیل در راه حل این مسالهء غامض کار[2] به جدائی امنیت بین المللی از وابستگی آن به مرزهای ملی وحاکمیت پیشنهاد داد ،برای دستیابی به آنچه او امنیت مشترک یا عمومی می خواند، نظریهء وی مستلزم نوعی سازمان امنیت جهانی بود با نیروی ثابت بین المللی که فرماندهی می کرد،پیشنهاد کار یک سیستم واحد پیوسته وهمپوشان بود که برای اهداف مختلف اختصاص داشت و واحدهای ملی همچنان به عنوان نمایندگان مردم در آن حضور داشتند.کاردر ناسیونالیسم وپس از آن در 1945 دربارهء امنیت مشترک می نویسد، در اینجا دیدگاه کار کاملا شبیه تفکر جامعهء امنیت معاصر بود اگر چه سازمان امنیت جهانی کار تمایل بیشتری به پذیرش تمرکز قدرت نسبت به طرفداران امنیت عمومی دارد ،اما این دیدگاه خیلی زود وقتی جنگ سرد دو ابرقدرت شروع می شود شکست خورده به نظر می رسد، ودر واقع همین امر نقطهء بازگشت توجه به امنیت ملی عنوان می شود،تیکنر در ادامه به بررسی امنیت ملی در دیدگاه رئالیسم می پردازد :

هستی شناسی :کاربرد مدرنیسم از لحاظ زمانی به نیمه ء اول قرن 19 باز می گردد .در حالی که کاربرد پست مدرنیسم به دههء1960 باز می گردد. مفهوم مدرنیزاسیون به مجموعه ائی از فرآیند ها گفته می شود که به طور متقابل یکدیگر را تقویت می کنند . از نظر هابر ماس فرآیند های اصلی مدنیزاسیون عبارت از سرمایه داری ،صنعتی شدن ،عرفی کردن ،شهرنشینی وملی کردن است که باید به این فهرست رسانه ائی شدن را هم اضافه کنیم. اعتقاد بر این است که پست مدرنیسم نیز تا حدودی توسط فرآیندهای خاص مدرنیته شکل گرفته است اما در کنار این عوامل فرآیند دیگری در پست مدرنیته وجود دارد که از اهمیت بسزائی بر خوردار است: جهانی شدن_ در کل پست مدرنیته با سه ویژگی سرمایه داری بی سازمان جهانی شدن و رسانه ائی شدن مشخص می شود
مقدمه:
نگاه آمریکا به ایران چگونه است؟ این سوالی است که با وجود نزدیک به سه دهه قطع رابطهء ایران وایالات متحده ،همواره در سطح داخلی وبین المللی این کشورها مطرح بوده است .خصوصا که در این چند سال اخیر گاها شاهد رویکردهای متناقض نمائی از سوی دو طرف بخصوص ایالات متحده هستیم.لذا این پژوهش با وجود بررسی رویکردهای اخیر ایالات متحده به مطالعهء موردی سیاست خارجی آمریکا در منزوی سازی ایران در منطقهء خاورمیانه می باشد.در واقع این پژوهش به دنبال تببین چنین رویکرد تقریبا پنهان کشورهای منطقه وآمریکاست در عین حال به دنبال آن به تببین رویکرد جمهوری اسلامی ایران در قبال این رویکرد غربی _عربی می پردازد در این میان هدف اصلی گشایش راهبردی تاکتیکی واستراتژیک برای جمهوری اسلامی ایران در پاسخ به پازل نئومحافظه کارانهء آمریکائی است.
لذا سوال اصلی ،فرضیه وسولات فرعی این تحقیق چنین می باشد:
اهداف آمریکا و اعضای 6+2 (به ظن آمریکا 6+3)[1] از منزوی سازی ایران چه می باشد؟
فرضیهء محقق چنین است که به نظر می رسد کشورهای منطقه با توجه به پتانسیل ایران برای تبدیل شدن به هژمونی منطقه ائی به همراه ایالات متحده که منزوی سازی ایران یکی از تاکتیک های چندگانه ونه چندان جدید این کشور برای وادار ساختن ایران به تغییر رفتار است در صدد کاهش اثرگذاری جمهوری اسلامی ایران در منطقه ونظام بین الملل هستند.
در این راستا سوالات فرعی که مطرح می شود:
1)رویکردهای دیگر ایالات متحده در راستای اهداف استراتژیک این کشور چیست؟
2)جایگاه منزوی سازی ایران در میان راهبردهای تاکتیکی ایالات متحده کجاست؟
3)چرائی اتخاذ رویکرد منزوی سازی ایران از سوی کشورهای منطقه چیست؟
4) رویکرد ایران در پاسخ به چنین تمایلی از سوی ایالات متحده وکشورهای منطقه چگونه بوده است؟
[1] ) از منظر آمریکا اسرائیل نیز در میان اعضای گروه که متشکل از شورای همکاری خلیج فارس +اردن ومصر است قرار دارد.در حالی که علی ظاهر همچنان کشورهای عربی به استثنای اردن ومصر مخالف چنین مساله ائی هستند.
ایران:نگرانی های آمریکا و پاسخ های سیاسی
آنچه مسلم است واكنشهاي آمريكا در برابر ايران خارج از گزينههاي تلاش براي تغيير رژيم –گفتگوهاي ديپلماتيك-مجازاتهاي بينالمللي – مجازاتهاي يك جانبه و حمله نظامي نيست.
لذا براي تحليل مواضع ايران ابتدا به بررسي حدود و شروط اين واكنشها با گذري از گزارش كند كاتزمن متخصص امورخارجه – امور خاورميانه –دفاع و بخش تجارت در CRS يا سرويس تحقيقات كنگره آمريكا در تاريخ 4 اكتبر 2006 ميپردازيم.
1) تغيير رژيم : كاتزمن معتقد است كه دولت بوش همچنان در ادامه ديپلماسي دولت كلينتون از طريق ديپلماسي بينالمللي و مجازاتهاي اقتصادي با محدود كردن ظرفيتهاي استراتژيك ايران به دنبال استراتژي بلند مدت تغيير رژيم بوده است.
يك شيوه قديمي در راستاي اين استراتژي كمكهاي مالي به گروههاي مخالف دولت ايران است كه از شروع انقلاب اسلامي در 1979 همچنان ادامه دارد. لكن با توجه به هوشياري مقامات جمهوري اسلامي ايران بسياري ازحركتها بي درنگ سرنگون شدهاند اما دولت آمريكا همچنان با استفاده از هزينههاي اختصاص يافته از سوي كنگره اين كشور در جهت تضعيف اساس رژيم است
.