| مشخصات فردی | |
| نام: | عفیفه عابدی |
| تاریخ تولد: | 1358 |
| جنسیت: | زن |
| محل سکونت: | ایران - تهران |
| درباره من: | شرحی از من نیست جز اینکه من هم یک انسانم مثل همهء انسانهای دیگر ، حتی آرزوهایم هم از جنس آرزوهای شماست ... این جملات خطاب به رهگذرانیست که هر از گاهی می گذرند و به طعنه از خودنمایی می نویسند ...دوستان ! من بر این باورم هر انسان کتابخانه ای نانوشته است و از این رو هر که را شناخته ام کتاب وجودش را ورق زده ام ، و در قبالش اگر او طالب بوده یا نبوده ، تنها بر اساس باورهای عدالتجویانه ام از کتاب وجودم به او بخشیده ام , و دریغ نداشته ام که از بدهکاری مادی و معنوی گریزانم ، از پدرم آموخته ام از مادیات و معنویات ببخشم قبل از اینکه بخشیده شوم... می نویسم چون نوشتن را دوست دارم. از کودکی نوشته ام از آرمانهای انسانی که در من ریشه دوانیده از همان بدوی که هست شده ام ، از تزویر و ریاکاری بیزارم ، خیلی کمتر از آنچه دوست می دارم باشم هستم، اول بودن را نمی پسندم چرا که آرمانم رهائیست و برترین بودن بلندترین سد برای پرنده ای به نام رهاست. دوم هم نیستم ، چون اصلا نیستم وقتی به لیست نامورانی می نگرم که همسن و سالانم هستند..ای کسانی که مرا ریاکار می دانید اگر هنوز ادعایتان همین است از اینجا بگذرید و مرا به فراموشی بسپارید که من نیز برای شما و فرد فرد انسانهای این کرهء خاکی آرزومند کامیابی هستم بدون آزار دیگری... اما اگر نه ! بدانید من از نسلی سوخته ام از جمع آنانی که بعد از انقلاب زاده شده اند.هرگز نفهمیدم به چه جرمی باید همه ی ترس و اضطراب های امیال انقلابیان و آسایش آیندگان را من و هم نسلانم ناگزیر به ذره ذره¬ی جان خود تزریق می کردیم...و چه تلخ تر اینکه نفهمیدم چرا همه¬ی بازی های کودکی ام زیر یورش بمب و موشکهای بعثی به جای عروسک بازی به بازی های جنگی گذشت و چرا این جنگ به اندازه ی تمام دوران کودکی ام ادامه یافت... افزون بر این دردها ، هنوز همه چیز کوپنی و سهمیه بندی بود که از تنها شبکه ی سراسری تلوزیون ایران ، تصویر کودکان شکم ورمیده ی آفریقا نمایش داده می شد تا در آن عالم کودکی برای اندک سهم شادی که از زندگی دارم شاکر باشم و صبورانه رنج به جان بخرم تا آرزو کنم ای کاش وقتی بزرگ شدم یک پزشک متخصص قلب شوم و به دیار سوخته تر از همبازی های کودکی ام سفر کنم و قلبهای ورمیده ی آنان را درمان کنم!..به خاطر دارم شادمانه ترین آرزوی کودکانه ام فضانورد شدن بود و سفر به ماه و مریخ و محاسبه ی فواصل سیاره ها با خورشید نقاشی هایم ، که در همان سن یازده سالگی با یک بازدید علمی – تفریحی از رصد خانه کانون پرورشی کودکان عملی شد اما نمی دانم آیا هنوز شاهکارهای نبوغانه ام در صندوقچه ی یادگاری های خانم آرمیون ناظم مدرسه ی شهید جعفرآبادی مانده است یا نه؟ ...اینها شاید فصل مشترک آرزوی همه ی هم سن و سال هایم بوده باشد....اما بزرگ شدم نه جراح قلب شدم و نه فضا نورد ، با رویای مهندس مکانیک شدن ، ناغافل سر از سیاست در آوردم ...علوم سیاسی خوانده ام و فارغ التحصیل روابط بین الملل...با تمام تلخ کامی های گذشته از اینکه می توانم مهندس اجتماعی باشم شادمانم و آرزومند آنم که اگر دستی در قدرت نداشتم ، دستی در فرهنگ سیاسی این مرز و بوم ببرم تا علمی تر بیاندیشم و علمی تر تصمیم بگیریم باشد که هرگز جماعتی افسرده و سرخورده نمانیم ...20/06/87 ----------------------------- عصری فرا می رسد عصری که هم اکنون خلیج است و حرکت های آرام اش جهان را می جنباند ما نه خفته ایم و نه بیداریم فقط هستیم فقط می مانیم . . اکتاویو پاز |
| مشخصات تماس | |
| ایمیل: | afifeh.abedi@gmail.com |
| تحصیلات | |
| سطح تحصیلات: | کارشناسی ارشد |
| رشته تحصیلی: | راوبط بین الملل |
| حرفه | |
| شغل: | نویسنده |
| علایق | |
| علایق: | مطالعه و نویسندگی..گل کاری و باغبانی و البته آشپزی... |
| سیاسی/اجتماعی: | محدود به هیچ طیف و اندیشه نمی باشم مگر انسانیت بر محور عدالت و انصاف |
| کتابهای مورد علاقه: | کتاب های تخصصی رشته ام ، هنر و ادبیات و فلسفه و هر آن چیزی که حرفی تازه برای یک تحولی ولو کوچک در ذهن و روح و زندگی مادی بشری داشته باشد. |
| فیلمها و سریالها: | هر فیلمی که از آن چیزی بیاموزم و یا در زمان فراغت روحم از آن آرامش بیابد |
| موسیقی مورد علاقه: | هر موسیقی که با روحم بیامیزد از هر سبکی باشد... |
| ورزشهای مورد علاقه: | شطرنج - کوهنوردی |
