مبادا کسی متهمم کند که اسرارآمیز مانده ام... من جز این نکرده ام که به صداقت وفادار بمانم به سبزی زیبای سرزمینم به بهارهای دل انگیزش و صبحگاهان امید شور وطن امانم نمی دهد! چیزی شکفته در من نوری ، صدایی فریاد می کنم عطر وطن پر می کند فضا را.. . . .
از گذرگاه آرزوهای زیبای کودکی ام به اینجا رسیده ام ، جایی که نه پزشک متخصص قلبم ، نه یک فضانورد و نه یک مهندس مخترع... با رویای مهندس مکانیک شدن ، ناغافل سر از سیاست در آورده ام ...علوم سیاسی خوانده ام و فارغ التحصیل روابط بین الملل...پیشه ام نوشتن است ... از اینکه می توانم در مهندسی فرهنگ انسانی دستی داشته باشم شادمانم و آرزومند آنم که اگر دستی در قدرت نداشتم ، دستی در فرهنگ سیاسی این مرز و بوم ببرم تا بر پایهء منطق بیاندیشم در نهایت اگر عادلانه نه ، اما منصفانه و منطقی تصمیم بگیریم باشد که هرگز جماعتی افسرده و سرخورده نمانیم 24/08/87 ----------------------------- عصری فرا می رسد
عصری که هم اکنون خلیج است و
حرکت های آرام اش
جهان را می جنباند
ما نه خفته ایم و نه بیداریم
فقط هستیم
فقط می مانیم
.
.
اکتاویو پاز ------------------------
<....آخرین تاملات من!!!....> از این پس آخرین تاملاتم در باب اخلاق را در ::دیوارهای تنهایی:: که در پیوندهای روزانه است یادداشت ی کنم! <................................> دلنوشته هایم را در رها-زنی اومانیست و ایرانی که در پیوندهای روزانه است-یادداشت می کنم!