تبليغاتX
گاه باره سیاست
 

 مقدمه

جهان انتزاعي نظريه ها و جهان عيني سياست داراي روابط تنگاتنگي با هم هستند. ما به نظريه هايي نياز داريم تا بتوانيم از اطلاعاتي كه هر روزه ما را آماج خود قرار مي‌دهند، معنا استخراج كنيم. حتي سياستمداراني كه رابطه خوبي با نظريه ها ندارند ناچارند كه به ايده‌هاي خود درباره اين كه روند فعاليت جهان عيني چگونه است اعتماد كنند، تا بتوانند تصميمي منطقي و اصولي اتخاذ نمايند. اگر اصول سازمان‌يافته و بنيادي يك شخص ناقص باشد، تصميم‌گيري سياسي شايسته توسط وي بسيار سخت و بعيد به نظر مي رسد. از اين رو شناخت نگاه نظريه هاي روابط بين الملل به موضوع همکاري بين المللي مي تواند به سياست مداران نوعي کمک فکري باشد. نظريه هاي موجود در رشته روابط بين الملل هر کدام با توجه به عوامل مورد توجه و تأکيد و نوع هستي شناسي و معرفت شناسي خود نگاه متفاوتي به مسائل و موضوعات بين المللي دارند. در اين نوشتار تلاش مي شود اين نگاه هاي متفاوت نظري به موضوع همکاري بين المللي مورد بحث و بررسي قرار گيرد. بحث را با پرداختن به مکتب ليبراليسم و سپس زيرشاخه هاي فرعي آن آغاز مي کنيم. در ادامه مکتب رئاليسم و زيرشاخه هاي آن مورد توجه قرار مي گيرند. پس از آن مکتب انگليسي، مارکسيسم، نظريه انتقادي، فمنيسم، سازه انگاري، و پست مدرنيسم مورد بررسي قرار مي گيرند تا نگاه اين نظريات به موضوع همکاري هاي بين المللي مشخص شود. در نهايت از مباحث مطرح شده جمع بندي صورت مي گيرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 17:50 توسط عفیفه عابدی :: رها مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin |

 

 

یکی از موجهایی که فعالیت تئوریک خود را در روابط بین الملل آغاز کرد رئالیسم بود. رئالیسم در دهه 1930 آغاز شد و واکنشی  در مقابل آرمانگرایی بود. واقعگرایان اصول سیاست قدرت را به صورت قانون تمام زندگی بین المللی تلقی می کردند و به هم خوردن موازنه قدرت را عامل به مخاطره افتادن صلح تلقی می کردند. رئالیستها دولتها را بازیگران اصلی صحنه روابط بین الملل تلقی کرده اند و تاکیدشان بر قدرت و منافع ملی است و مبارزه بر سر قدرت در محیط فاقد اقتدار مرکزی صورت می گیرد. بدین ترتیب رئالیستها در صدد کشف مجدد درسهایی از گذشته بودند و سعی می کردند کارکردهای مثبت حاکمیت دولتها ، دیپلماسی مخفی ، موازنه قدرت و جنگهای محدود را تجزیه و تحلیل کنند. به طور کلی می توان گفت رئالیسم در شکل کلاسیکش در اثر توسیدید یعنی جنگ پلوپونز منعکس شده است و در آمریکا سیاستمدارانی چون مورگنتا ، کسینجر و جورج کنان به رئالیسم پرداخته اند. از جمله رئالیستها می توان به کار ، جورج ، شوآزنبرگ ، مارتین وایت ، هربرت باترفیلد و نیبور ..اشاره کرد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 13:20 توسط عفیفه عابدی :: رها

 

بر پایه باور نهادگرایی نئولیبرال دولتها کنشگرانی ذرهّ ای یا اتمیستی اند یعنی جدا از دیگران و فاقد پیوندهای اجتماعی میان هم هستند و می کوشند که دستاوردهای مطلق منفرد خود را به حداکثر برسانند و نسبت به دستاوردهای دیگران بی تفاوت هستند. به باور پیروان این نظریه مهمترین مانع همکاری میان دولتهای عقلانی و خود محور مسالهء تقلب دیگران است و نهادهای بین المللی می توانند بر این مانع فائق آیند. نظریه کیون مبتنی بر مفید بودن کارکرد رژیم ها است. رژیم عبارت است از اصول ، قواعد و هنجارهایی است که انتظارات و رفتار دولتها را در هر حوزه موضوعی خاص به هم نزدیک می کند بدین ترتیب دولتها در میابند که به رغم ایجاد تغییراتی در موازنهء قدرت منافع بلند مدت و عقلانی شان در تداوم همکاری نهفته است.[1]  در واقع با وجود اینکه شکل گیری رژیم های بین المللی ناشی از وجود شرایطی است که قدرتهای هژمونیک ایجاد می کنند اما به این دلیل که دولتها منافع خود را در تداوم همکاری می بینند و تداوم همکاری را منوط به تداوم رژیم ها می دانند ، حتی پس از زوال قدرت هژمون رژیم ها و به تبع آن همکاری تداوم پیدا می کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 19:1 توسط عفیفه عابدی :: رها

 

رابرت کیون رهبر مکتب هاروارد نظریه لیبرال بین المللی ، در ادامه نظریه پردازی های خود در حوزهء فراملی گرایی و وابستگی متقابل ، مهمترین نظریه پرداز نهادگرایی نولیبرال نیز محسوب می شود. در واقع پس از انتشار کتاب قدرت و وابستگی متقابل 1977 تغییراتی در دیدگاه های او به وجود آمد که این تغییرات در کتاب او در سال 1984 با عنوان " پس از هژمونی : همکاری و اختلاف در سیاست جهانی" مشهود شد. در حقیقت کیون برداشت اولیه خود از واقعگرایی را رها کرد و به این نتیجه رسید که واقعگرایی و وابستگی متقابل دو نظریهء رقیب نیستند. نتیجه این شد که وی تقریر نوینی از نهادگرایی ارائه کرد که به زعم خود او همان اندازه که وامدار لیبرالیسم بود ، بر واقعگرایی نیز تکیه داشت.بدین ترتیب کیون نهادگرایی جدید خود را با پذیرش استدلالهای پایه نو واقعگرایی تدوین کرد. از این بعد است که کتاب پس از هژمونی او را ترکیب واقع گرایی ساختاری و وابستگی متقابل و یا نوعی واقعگرایی ساختاری تعدیل شده می دانند. در عین حال می توان نظریه او را نظریه ای در باب رژیم های بین المللی از منظر نو لیبرال دید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 15:41 توسط عفیفه عابدی :: رها

 

 

معروفترین نظریه های سیاسی همگرایی کارکردگرایی [1]  و نوکارکردگرایی [2]   هستند. کارکردگرایی با نام دیوید میترانی [3]  در پیوند است که کتاب خود را با عنوان یک نظام صلح کارآمد منتشر کرد. او در این کتاب با بر شمردن مشکلات و نقاط ضعف اندیشه فدرال ، رهیافت " کارکرد عمل گرایانه " ای را مطرح کرد که به دنبال صلح از طریقی عملی بود. به نظر او سرمنشاء تعارضات میان دولتها وجود شکافهای سیاسی است و نمی توان بر این شکافها با توافق حقوقی فائق آمد. میترانی معتقد بود که از طریق انعقاد موافقتنامه و پیان های صلح نمی توان به صلح رسید بلکه صلح از طریق فعالیت مشترک تحقق خواهد یافت.

نظریه میترانی از نظر توجه به اهمیت بخش های مختلف اقتصادی و امکان همکاری در هر یک از این بخش ها ، توجه به بازیگران فراملی و نقش نهادهای کارکردی حائز اهمیت است اما در عین حال با انتقاداتی از این قبیل که جنبه هنجاری در آن بسیار قوی است نمی تواند شرایط تحقق طرحواره مورد نظر خود را تعیین کند و مشخص نیست که چگونه می تواند از حوزه اقتصادی به حوزهء سیاسی برسد مواجه است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 22:51 توسط عفیفه عابدی :: رها

 

 

 

ریشهء مکتب انگلیسی در سنت خردگرایی [1]  است . [2]نویسندگان و اندیشمندان این مکتب برداشتشان از روابط بین الملل فراتر از یک نظام بین الملل ، جامعه ای مرکب از دولتهاست [3]  . از نظر مکتب انگلیسی نظام به جامعه بدل نشده هم به یک معنا غیر اجتماعی نیست و قواعد و هنجارهایی بر آن حاکم است.[4]

در بحث هستی شناختی این مکتب انگلیسی می توان گفت از آنجا که تاکید این مکتب بر جامعه بین الملل است و بازیگران این جامعه دولتها هستند که بر اساس منافع و ارزشهای مشترک اقدام به تشکیل جامعه می کنند و از این رو دولتها در روابطشان با یکدیگر خود را مقید به مجموعه ای از قواعد مشترک می کنند و در مقابل هم تکالیف متقابلی دارند. بدین دلیل سیاست بین الملل مستقل از فهم کنشگرانی که آن را می سازند نیست. بر اساس مکتب انگلیسی در جامعه بین الملل فهم کنشگران براساس یک سری اهداف و قواعد تکوینی است. از نظر بول اهداف سه گانه جامعه امنیت اعضاء ، وفاداری به تعهدات و حفظ حقوق مالکیت است و این اهداف مبتنی بر سه قاعدهء کلی است : 1. دولتها تنها اعضای جامعه بین الملل هستند. 2. قواعد همزیستی 3. قواعد مربوط به همکاری


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت 20:2 توسط عفیفه عابدی :: رها

 

 

 

  1. هر چه تعداد کانالهای ارتباطی بیشتر می شود ، دولتها نقش نسبتا انحصاری خود را در روابط بین الملل از دست می دهند.
  2. هر چه تعداد کانالهای ارتباطی بیشتر باشد ، دولتها بیشتر آزادی عمل خود را از دست خواهند داد.
  3. کانالهای متعدد ارتباط میان جوامع ، تمایز سنتی میان سیاست داخلی و بین المللی را کمرنگ می کنند.از نظر روز کرانس و اشتاین و همچنین مورس نوسازی و تغییرات سیاسی درون جوامع نیز در کمرنگ شدن مرز سیاست داخلی و خارجی موثر بوده اند.
  4. اگر کانالهای متعددی میان جوامع وجود داشته باشد از میزان خشونت در روابط جوامع کاسته می شود ، چون گسستن روابط برای همهء طرفها پر هزینه می شود و این عاملی برای همکاری بین المللی است.
  5. اگر سلسله مراتب روشنی در موضوعات دستور کار بین المللی وجود نداشته باشد ، ترتیب موضوعات بر اساس مسائل بین المللی و داخلی ناشی از رشد اقتصادی و وابستگی متقابل  و حساسیت تعیین می شود.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 11:6 توسط عفیفه عابدی :: رها

 

 

از اواخر دههء 1960 و در دههء 1970 در ویژگیهای اصلی نظام بین المللی تغییراتی ایجاد شد که شاخصهء آن عبارت از پیچیدگی و روابط متعدد و متداخل در کشاکش همکاری بود.در این زمان اتحادهای واقع در جنگ سرد بر اثر تنش زادیی کمرنگ شده و مسائل جدیدی مخصوصا مسائل اقتصادی ، سیاسی شده بودند. از این رو ادوارد مورس در باب وابستگی متقابل ، جوزف نای و رابرت کیون در کتاب قدرت و وابستگی متقابل و ریچارد کوپر در مقالاتش در باب وابستگی متقابل اقتصادی در جهت ارائهء نظریه نوینی در باب مسائل بین المللی برآمدند. آنها تلاش کردند که بتوانند آسیب پذیری دولتها و جوامع دنیا را در برابر حوادث و جریاناتی که در قلمرو دیگر کشورها رخ می دهند و تاثیر آن بر روابط بین الملل را نشان دهند.

 نظریه وابستگی متقابل ریشه در طرز تفکر انتر ناسیونالیستی دارد وریشه فکری متاخر این نظریه را می توان در مطالعات مربوط به همگرایی منطقه ای یافت.نظریه پردازان وابستگی متقابل بسیاری از نگرشهای مربوط به نظریه همگرایی منطقه ای را به طیفی از مسائلی که به وابستگی متقابل اقتصادی بین الملل مربوط می شود- و در دهه 1970 مطرح شد - گسترش دادند.این نظریه جزء نظراتی است که در راستای پیوند دو سطح تحلیل خرد و کلان مطرح شده است. مفاهیم بنیادین وابستگی متقابل را می توان شامل وابستگی متقابل ،قدرت حساسیت ، آسیب پذیری، هزینه ، تقارن و عدم تقارن دانست که جا دارد حدود و ثغور مفهومی شان بر اساس نوشته های نظریه پردازان وابستگی متقابل تشریح شود


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 19:27 توسط عفیفه عابدی :: رها

 

 

 

فراملی گرایی یا Transnationalism یکی دیگر از تقریرات لیبرال از روابط متحول بین المللی است که در ورای روابط بین دولتها و میان کنشگرانی غیر از دولتها تاکید دارد. گرچه عملکرد روابط بین الملل با لیبرالیسم چندان خوش برخوردانه و مهربانانه نبوده است. به نظر استنلی هافمن دلیل این برخورد در این است که " جوهر لیبرالیسم خویشتن داری ـ میانه روی ـ مصالحه و صلح است " در حالیکه " جوهر سیاست بین الملل کاملاْ عکس است : در بهترین حالت صلح ناپایدار و یا وضعیت جنگ حاکم است."

در کتاب مشترک رابرت کیون و جوزف نای با عنوان روابط فراملی و سیاست جهانی بر اهمیت کنشگران غیر دولتی مانند شرکتهای چند ملیتی و روابط میان آنها در سطح فراملی ـ نقش گروه های انقلابی ـ اهمیت روابط اقتصادی در تعاملات جهانی و تحول جهان تاکید می کنند که با توجه به مفروضهء اصلی روابط بین الملل که بر کنشگری اصلی دولتها تاکید دارد چالش زا است. استدلال کیون و نای این است که درست است که دولتها همچنان حاکمیت حقوقی خود را حفظ می کنند اما خودمختاری خود را از دست می دهند. و کنشگران مختلف با اشکال مختلف در ارتباط با یکدیگر و دولتها قرار می گیرند. کیون و نای به روابط فراملی یعنی تماسها ـ ائتلافها و مبادلات در ورای مرزهای دولتها که ارکان سیاستگذاری خارجی اصلی حکومتها کنترلی بر آنها ندارند ـ توجه دارند. در تعریف کیون و نای شرکتها ـ دبیرخانه های اتحادیه های کارگری بین المللی ـ سازمانهای مذهبی جهانی و بنیادهای بزرگ جملگی فراملی محسوب می شوند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 7:56 توسط عفیفه عابدی :: رها

 

 

با توجه به اینکه حکومتهای لیبرال دموکراتیک طی 200 سال گذشته با هم نجنگیده اند این انگاره که دموکراسیها با هم نمی جنگند تقویت شده است. معمولا در این مورد که چرا دموکراسی ها با هم نمی جنگند دو تبیین ارائه می شود :

  1. تبیین هنجاری یا فرهنگی که تاکید می کند فرهنگ سیاسی دموکراتیک مبتنی بر چانه زنی ، مذاکره و سازش در سیاست داخلی را دموکراسی ها به روابط خارجی خود ، خصوصا با کشورهایی که با آنها هنجارهای سیاسی مشابه دارند ، بسط می دهند.
  2. سرچشمه صلح دموکراتیک را باید در ساختارهای دموکراتیک جستجو کرد. به این معنی که محدودیتها در قانونگذاری و سیاستگذاری توانایی حکومتها را برای مبادرت به جنگ مهار می کند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 11:57 توسط عفیفه عابدی :: رها

 

رشته روابط بین الملل در اصل در اندیشه ها و آرمانهای لیبرالی ریشه دارد. ریشه لیبرالیسم نوین به نظام جهانی پس از جنگ جهانی اول باز می گردد که در آستانهء جنگ جهانی دوم از سوی کار [1] به عنوان آرمانشهر انگاری مورد حمله قرار گرفت. منادی اصلی این سنت وودر ویلسون رئیس جمهور وقت ایالات متحده در 1919 بود. او بر ایجاد سازو کارهای حفظ صلح مانند حقوق بین الملل و خصوصا جامعه ملل ، حقوق بین الملل ، امنیت دسته جمعی ، جهان امن برای دموکراسی ، حق تعیین سرنوشت ملل ، دیپلماسی علنی ، آزادی کشتیرانی در دریای آزاد ، حذف موانع اقتصادی ، برابری شرایط تجاری برای همه کشورهای صلح دوست ، کاهش تسلیحات ملی ...بود. متعاقباً در سال 1921 نخستین کرسی رشتهء روابط بین الملل به نام ویلسون و در دانشگاه ابرستویت ویلز در بریتانیا تاسیس شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 1:58 توسط عفیفه عابدی :: رها

 

 

از زمان شکل گیری رشته ای جداگانه تحت عنوان " روابط بین الملل" در سال 1919 [1] تقریبا همیشه دورانهایی از مناظره میان نظریه ها یا پارادایم ها در روابط بین الملل وجود داشته اشت. مناظره ء اول را میان آرمانگرایان و واقعگرایان می دانند. این مناظره بیشتر بعدی هستی شناختی داشت. اختلاف بنیادین در مورد سرشت نظام سیاسی بین الملل و انگیزه های رفتاری دولتها بود. آرمانگرایان می گفتند با ایجاد ابزارهای نهادین بین المللی و اجتناب از دیپلماسی مخفی و جایگزین ساختن مشارکت عمومی در سیاست خارجی می توان به صلح و امنیت بین المللی دست یافت. در مقابل واقعگرایان بر همیشگی بودن مبارزه قدرت ، عدم امکان ریشه کن ساختن جنگ در زندگی بین المللی تعارض منافع دولتها ...تاکید داشتند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 16:16 توسط عفیفه عابدی :: رها

 

 

 

ای اچ کار و به تبع او تقریبا همه نظریه پردازان واقعگرا نظریه های روابط بین الملل را به دو گروه اصلی واقعگرا[1] و آرمانگرا [2] تقسیم می کنند. مارتین وایت معتقد است که می توان سه سنت نظری در روابط بین الملل تشخیص داد : واقعگرایی یا سنت ماکیاولی ، انقلابی گری [3] یا سنت کانتی و خردگرایی [4] یا سنت گروسیوسی که راهی میانه در بین دو سنت است.

* در سنت واقعگرا نمی توان از مفهوم جامعه بین الملل سخن گفت ، زیرا در شرایط فقدان قرارداد میان دولتها آنها در وضعیت ماقبل اجتماعی یا طبیعی اند. در این وضعیت سیاست بین الملل در حالت حاصل جمع صفر است. سنت انقلابی گری خواهان بازبینی رادیکال نظام دولتی است. سنت خردگرایی تحت تاثیر متافیزیک جان لاک و دیوید هیوم است و وضعیت ماقبل قراردادی را در هرج و مرج مطلق نمی بیند و اشتباه دو سنت فوق را در این می داند که انسان را مخلوقی ذره ای فرض می کنند در حالی که انسان را باید جانوری اجتماعی دید. این سنت فقدان دولت جهانی و همزیستی تعداد متکثری از دولتهای حاکم سیاست بین الملل را محکوم به وضعیت جنگی نمی کند و مفهوم جامعه بین الملل را نیز بی معنا نمی سازد. این سه سنت مبتنی بر فرضهای متفاوتی درباره روابط انسانی اند. واقعگرایی کارگزاران قدرت را تابع منافع خود می داند. کارگزارانی که تنظیم روابط نهایی آنها با جنگ است. از این منظر تنها جامعه سیاسی و اجتماعی اخلاقی ممکن  "دولت " است. خردگرایی مبتنی بر فرض تعاملات تجاری و دیپلماتیک میان دولتهای مستقلی است که بر اساس حقوق بین الملل پیوسته اند. شخصیت حقوقی دارند و احترام متقابل ، هماهنگی و حاکمیت قانون میان دولتها وجود دارد. انقلابی گری ، جهانی را فرض می کند که دولتها در آن تابع تکالیف اخلاقی نسبت به انسانها هستند و انسانها بر دولتها تقدم دارند و تنها جامعه امن واقعی جامعه جهانی است. .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 0:17 توسط عفیفه عابدی :: رها

 

 

 

سرشت نظریه : یکی از مهمترین دستاوردهای هر رشته علمی یا حوزه مطالعاتی را دستاوردهای نظری آن تشکیل می دهد . به بیان واسکز [1] نظریه ها شناخت را در یک هم نهاد [2] تر کیب می کنند و جهان را با ایجاد ارتباط میان پدیده هایی که ظاهرا نامرتبط و بی معنا هستند برای ما معنا دار می کنند. از نظر ریمون آرون واژه هایی که مبهم تر از نظریه باشند معدودند. برخی نظریه را آئینهء واقعیت می دانند و حقیقت آن را در تناظر [3] با امر واقع [4] جستجو می کنند برخی به نظریه از منظری کاربردی تر می نگرند و معتقدند که نظریه نگاهی گزینشی به واقعیت است و بیشتر از منظر سودمندی [5] به آن نگاه می کنند. گروهی نیز برآنند که نظریه است که واقعیت را می سازد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 15:38 توسط عفیفه عابدی :: رها

 

 

                           national security     

 

بررسی ارتباط امنیت ملی و منافع ملی مستلزم تعریف و تبین هر دو مفهوم و شاخصه هاو مولفه های مرتبط می باشد.اما در این میان قابل ذکر است که چگونگی فهم امنیت ملی ومنافع ملی به عنوان دو مفهوم علوم انسانی همچون مفاهیم انتزاعی دیگر به نوع نگاه سیاستگذاران باز می گردد.

اما در نگاه کلی آنچه مسلم است امنیت ملی در گرو حفظ بقاء _استقلال وثبات سیاسی و حفظ و ارتقاء منافع ملی یک ملت می باشد به عبارت دیگر امنیت ملی عبارت است از توانایی یک کشور در رفع تهدیدهای داخلی و خارجی علیه حیات سیاسی یا منافع ملی است.واتر لیپمن می گوید یک ملت وقتی دارای امنیت است که در صورت اجتناب از جنگ بتواند ارزشهای اساسی خود را حفظ کند ودر صورت اقدام به جنگ بتواند آن را به پیش ببرد در تعریفی دیگر امنیت ملی دستیابی به شرایطی است که به یک کشور امکان می دهد از تهدیدهای بالقوه ویا بالفعل خارجی و نفوذ سیاسی واقتصادی بیگانه در امان باشد ودر راه پیشبرد توسعهء اقتصادی ورفاه عامه توسعه اجتماعی وانسانی و تامین وحدت و موجودیت حقوقی و سیاسی کشور فارغ از مداخلهء بیگانگان گام بردارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 15:24 توسط عفیفه عابدی :: رها

 

 

            

                                   

آنچه از منظرتان می گذرد نگاهی به مقاله ای از. Ann Tickner J  با عنوان بازبینی امنیت است[1] ، وی در این مقاله از بررسی امنیت از دیگاه E.H.Carr شروع می کند ،بدین ترتیب که می نویسد :در پس آیند جنگ جهانی دوم Carr (کار)  ملاحظه کرد که توسعهء تکنولوژی نظامی در نیمهء اول قرن 20 منجر به یک وضعیت هرج ومرج (آنارشی) شده است که این منتهی به عدم امنیت نظامی یا رفاه اقتصادی شهروندان شده است به همین دلیل در راه حل این مسالهء غامض کار[2] به جدائی  امنیت بین المللی از وابستگی آن به مرزهای ملی وحاکمیت پیشنهاد داد ،برای دستیابی به آنچه او امنیت مشترک یا عمومی می خواند، نظریهء وی مستلزم نوعی سازمان امنیت جهانی بود با نیروی ثابت بین المللی که فرماندهی می کرد،پیشنهاد کار یک سیستم واحد پیوسته وهمپوشان بود که برای اهداف مختلف اختصاص داشت و واحدهای ملی همچنان به عنوان نمایندگان مردم در آن حضور داشتند.کاردر ناسیونالیسم وپس از آن در 1945 دربارهء امنیت مشترک می نویسد، در اینجا دیدگاه کار کاملا شبیه تفکر جامعهء امنیت معاصر بود اگر چه سازمان امنیت جهانی کار تمایل بیشتری به پذیرش تمرکز قدرت نسبت به طرفداران امنیت عمومی دارد ،اما این دیدگاه خیلی زود وقتی جنگ سرد دو ابرقدرت شروع می شود شکست خورده به نظر می رسد، ودر واقع همین امر نقطهء بازگشت توجه به امنیت ملی عنوان می شود،تیکنر در ادامه به بررسی امنیت ملی  در دیدگاه رئالیسم می پردازد :

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 1:0 توسط عفیفه عابدی :: رها