تبليغاتX
گاه باره سیاست
 

 

اصطلاح فدرالیسم بیانگر وسیع ترین شکل عدم تمرکز در عرصهء سیاسی است. فدرالیسم به طراحی نوعی ساختار سیاسی ،حقوقی برای اداره و مدیریت  یک جامعه گفته می شود.در این طرح فدراسیون به دولتی گفته می شود که از اتحاد چند واحد سیاسی پدید می آید این واحدها با دارا بودن حقوق خودمختاری و خودگردانی ،امور خارجی خود را به فدراسیون واگذار می کنند.در این کشورها که گاه به نام دولت یا جمهوری فدرال یا ایالات متحده از آنها یاد می شود، علاوه بر وجود قانون خودمختاری ،یک قانون اساسی واحد وجود دارد، که حدود اختیارات داخلی واحدهای تشکیل دهنده و حدود نظارت دولت مرکزی بر آنها را معین می کند.در دولتهای فدرال هریک از دولتها ی عضو فدراسیون دارای سازمان اداری و مجلس قانونگذاری جداگانه می باشند ،ولی قانونگذاری آنها نباید خلاف قوانین اساسی فدرال باشد.از پیش نیازهای اساسی برای شکل گیری ساختار فدرال در یک کشور موقعیت جغرافیائی مناسب ،جمعیت و ارادهء عمومی و ساختار حقوقی مناسب است. به منظور حفظ ارتباط دائمی دولت محلی با دولت مرکزی ،شاخصهء قومیت ومذهب نمی تواند از شاخصه های اصلی فدرالیسم قرار گیرد. در حالی که اجرای سیستم فدرال با محوریت تنوع فرهنگی ومذهبی در دراز مدت می تواند زمینهء تجزیهء کامل این کشور قرار گیرد.

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 13:6 توسط عفیفه عابدی :: رها

 

 

                                        

"جنگ سرد" به دوران تاريخي اطلاق مي شود که از اواسط دهه 1940 ميلادي، با ‏پايان جنگ دوّم جهاني، آغاز شد و تا سال 1991 و فروپاشي اتحاد جماهیر شوروي، يعني ‏حدود 45 سال، دوام آورد. شاخصه های  اين دوران، رقابت و نبرد آشکار و پنهان سياسي، ‏اقتصادي، تسليحاتي، اطلاعاتي و فرهنگي بلوک غرب، به رهبري ايالات متحده آمريکا، ‏و بلوک شرق، به رهبري اتحاد شوروي، بود. اين نبرد که همراه با جنگ روانی وتبلیغاتی بود بدون کاربرد مستقیم جنگ افزارهای گرم صورت می گرفت. جنگی که بارها به مرز نبردی واقعی کشانده شد. در این زمان بسیاری از کشورهای شمال وجنوب اعلام بی طرفی کردند وکوشش کردند تا تنش های میان دو ابر قدرت را کاهش دهند  تا مبادا جنگ واقعی که یک نبرد اتمی می شد به نابودی جهان بیانجامد.در دههء 1970 با دگرگونیهائی که در روابط قدرت در جهان پدید آمد و با پیدایش قدرتهای تازه در صحنهء بین المللی بویژه چین، گرایش به همزیستی مسالمت آمیز وکاهش جنگ سرد بیشتر شد. قرارداد منع آزمایشهای اتمی وسالت میان دو ابر قدرت منعقد شد وروابط بازرگانی آنها گسترش یافت .در سال 1978 رئیس جمهور وقت آمریکا،جیمی کارتر طی نطقی رسماً پایان دوره ی جنگ سرد وجنگ صلیبی ضد کمونیستی را اعلام کرد. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991 عملا و بطور کامل جنگ سرد پایان یافت ونظم نوین جهانی شکل گرفت، نظامی که با یکجانبه گرائی های ایالات متحده به نام نظام تک قطبی یاد می شد . اما به باور تحلیلگران این نظام، گر چه  با حادثهء یازده سپتامبر وجنگ افغانستان و آغاز جنگ عراق تحقق یافت با طولانی شدن این جنگ ها /نمودار شدن ضعف آمریکا در این حوزه ها و جهش دوبارهء روسیه اکنون در معرض فروپاشی قرار گرفته است. علی رغم اینکه کاندولیزا رایس وزیر امورخارجهء آمریکا در اظهارات اخیر خود به کار گیری جنگ سرد جدید را اشتباه دانست اما جنگ سرد نوین  بخصوص با پدیدار شدن تضادهای خفتهء آمریکا وروسیه در مسائل خاورمیانه واروپای شرقی وآسیای مرکزی آغاز شده است. به اعتقاد ناظران روسی  استقرار سیستم آمریکایی دفاع ضد موشکی در جهان، بمعنای این است که آمریکا روندی را آغاز کرده است که هیچ محدودیتی ندارد و طی آن آمریکایی ها سعی دارند به برتری مطلق نظامی دست یابند، یعنی رقابت جدید تسلیحاتی آغاز می شود و این استراتژی از  دیدگاه مقامات روسی بدون پاسخ نمی ماند.

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 12:41 توسط عفیفه عابدی :: رها

 

                                                      

                                       

عنوان  : نقد فصل اول کتاب بینش جامعه شناختی

 نقدی بر جامعه شناسی آمریکائی

تا لیف سی رایت میلز

 ترجمهء دکتر عبدالمعبود انصاری

 

 خلاصهء فصل اول:نوید علوم اجتماعی                       

 

کتاب بینش جامعه شناختی به عنوان کیفر خواست علیه جامعه شناسی غیر متعهد آمریکائی است که بر اساس سنت تحقیقات علوم اجتماعی کلاسیک به دنبال بینش جامعه شناسی است تا تاثیر رویدادهای بزرگ ودامنه دار زندگی خصوصی وفعالیتهای اجتماعی خودش ودیگران را درک کند. در واقع میلز با بینش جامعه شناختی فراتر از ارتباطات مرئی زندگی خصوصی واجتماعی افراد به شخصه و با هم به دنبال تبیین ارتباطات نامرئی این دو عرصهء زندگی افراد جامعه است.میلز با انتقاد از محققان معاصر خودش مدعی است که محققان معاصرش بطور زیرکانه ای از طرح مسائل اساسی جامعه طفره رفته ونسبت به مسائل اساسی توده ها بی تفاوت هستند .در حقیقت به جای پرداختن به مسائل مهمی چون بیکاری به مسالهء اوقات فراغت می پردازند ویا به جای پرداختن به مسالهء کودکان بی سرپرست وفقیر به دنبال تحلیل کتاب کودکان هستند. 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 14:31 توسط عفیفه عابدی :: رها

 

 

                                  radicalism

رادیکالیسم معطوف به گرایشهای تندروی سیاسی است .این کلمه از رادیکس radix در زبان لاتین برگرفته شده است که به معنای ریشه است. رادیکالیسم در علوم انسانی به آن دسته از اندیشه‌ها و رفتارها گفته می‌شود که خواهان اقداماتی تند و ریشه‌ای در بهبود جامعه هستند و دگرگونی‌های بنیادی را در امور سیاسی، اقتصادی و اجتماعی طلب می‌کنند.به عبارت دیگر، رادیکالیسم دلالت دارد بر هر فکر و عمل سیاسی و اجتماعی که خواستار دگرگونی‌های ژرف، عمیق، بی‌درنگ و همه‌جانبه در نهاد‌های موجود است.

 رهیافت رادیکال در مسیر دستیابی به اهداف، هیچ سازشکاری و مصلحت اندیشی را نمی‌پذیرد و نقطه‌ی مقابل محافظه‌کاری است. از نظر تاریخی رادیکالیسم همواره با نارضایتی از وضع موجود و تمایل به دگرگونی اساسی سیاسی واجتماعی همراه بوده است در واقع هیچ منفعت و ارزشی در حفظ وضع موجود نمی‌بیند و فرایند اصلاح و بهبود را نیز مستلزم تغییرات اساسی می‌داند.این اصطلاح به طور معمول برای همهء نظریه ها و روشهای راست وچپ تندرو  چون کمونیسم ،فاشیسم ونازیسم به کار برده می شود.اصطلاح رادیکال برای نخستین بار در انگلستان توسط چارلز جیمز فاکس از رهبران حزب لیبرال به کار برده شد.و از آن پس جناح محافظه کار حزب لیبرال به رادیکال مشهور شد.برخی از اندیشمندان خشونت را ذات رادیکالیسم نمی دانند و  علت وجودی رادیکالیسم رادر ناتوانی نهاد‌های موجود از پاسخ به توقعات جدید و فزاینده‌ی نیروهای تحول‌خواه و ممانعت ساختاری حکومت‌های مستقر از تغییرات مورد نظر مردم می دانند.این گروه معتقدند یکی دانستن رادیکالیسم با خشونت و تغییرات پرشتاب و آنی،  از  حربه‌هایی است که در مخالفت با رادیکالیسم به کار برده می‌شود؛ در حالی که مقوله‌های خشونت و شتاب مفاهیم اصلی و تعیین کننده در رادیکالیسم نیستند. بر این اساس اطلاق رادیکال به حرکتهای خشونت آمیز بنیادگرایانه از سوی رسانه ها عامل اصلی بر نگرش منفی به این اصطلاح است.در حالی که رادیکالیسم در صحنه‌ی عمل، مانند انقلاب، می‌تواند با روش‌های متفاوتی اعم از مسالمت‌آمیز یا خشونت‌آمیز دنبال شود، خشونت یک شکل عمل رادیکالیستی است و تنها شکل آن محسوب نمی‌شود.

 

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 14:26 توسط عفیفه عابدی :: رها

                         

    

                              

 

هستی شناسی :کاربرد مدرنیسم از لحاظ زمانی  به نیمه ء اول قرن 19 باز می گردد .در حالی که کاربرد پست مدرنیسم به دههء1960 باز می گردد. مفهوم مدرنیزاسیون به مجموعه ائی از فرآیند ها گفته می شود که به طور متقابل یکدیگر را تقویت می کنند . از نظر هابر ماس فرآیند های اصلی مدنیزاسیون عبارت از سرمایه داری ،صنعتی شدن ،عرفی کردن ،شهرنشینی وملی کردن است که باید به این فهرست رسانه ائی شدن را هم اضافه کنیم. اعتقاد بر این است که پست مدرنیسم نیز تا حدودی توسط فرآیندهای خاص مدرنیته شکل گرفته است اما در کنار این عوامل فرآیند دیگری در پست مدرنیته وجود دارد که از اهمیت بسزائی بر خوردار است: جهانی شدن_ در کل پست مدرنیته با سه ویژگی سرمایه داری  بی سازمان جهانی شدن و رسانه ائی شدن مشخص می شود

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 16:9 توسط عفیفه عابدی :: رها